عبدالله مستوفى

299

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

گشته ، و هريك ، در مقابل پول پيشى كه ببهاى آنها داده بودند ، تومانى ده پانزده شاهى استفاده كرده ، و بدست بعدى سپرده بودند . من خود سر رشته‌دار حساب خود بودم ، و چون از اوضاع دربار محمد على شاه به خوبى واقف بوده ، و ميدانستم كه به زودى اين تعزيه تمام خواهد شد ، طورى ترتيب كار خود را ميدادم ، كه هروقت اوضاع برهم بخورد ، نه يك دينار باقىدار ، و نه يك شاهى طلبكار ، و ، در گذراندن حساب خود هم ، حاجتى بهيچكس نداشته باشم . هيچوقت برات را ، بدون پرداخت وجه ، نزد خود نگاه نميداشتم ، و هيچگاه ، از پول خود ، برات نميخريدم ، و برواتى را كه ميپرداختم ، تمام را نزد خود و در خانهء خود ضبط ميكردم ، كه اگر روزى وضع دگرگون شود ، كسى از من طلبى نداشته ، و ريشم دست كسى نباشد ، كه هرروزه بوساطت او احتياجى داشته باشم . وقتى از ديوان محاسبات به خانه برگشتم ، قدرى در اطراف حساب خود فكر كرده ، ديدم ، با اين آقايان ، نميتوان راسته حسينى « 1 » رفتار كرد . بايد حيله‌اى به كار بست ، كه آقايان در وهلهء اول مرا باقى كار بدانند ، و از كسر و نكس بروات متفرقه ، كه در آن دخل‌هائى هم در كار بوده است ، صرفنظر كنند . پيش خود حساب كردم ، بر فرض اينكه آقايان فكر كرده باشند ، كه دو مقابل دارائى منهم برايم باقى بنويسند ، بيش از هفتصد هشتصد هزار تومان نخواهد بود . پس بهتر اينست ، كه معادل اين مبلغ ، از برواتى كه هيچ ترديدى در پرداخت تام و تمام آن نيست ، از ميان بروات خود خارج كرده ، مابقى را تحويل مميز حساب بكنم . البته ، وقتى كه نتيجهء حساب بدست آمد ، آقايان بهمينقدر باقى اكتفا كرده ، ديگر حرفى از تومان پنجقران كسر بروات متفرقه بميان نخواهند آورد ، و همين كه پذيرفته شدن اين بروات به تومانى يكتومان محرز و مسجل و باقى من اعلام شد ، آن وقت اين بروات لاكلام را بيرون آورده و تحت باقى بخرج خواهم گذاشت ، كه حساب باقى و فاضلى پيدا نكرده و به اين حيله گريبان خود را از دست اين آقايان ، كه هيچ حساب سرشان نميشود ، خلاص كنم . همين كار را كردم ، باقى بروات را تحويل مميز حساب نموده ، فهرست گرفتم . بعد از چند ماهى ، يك روز ، بوسيلهء دو نفر مجاهد موزر بند ، خلاصهء جمع و خرج باقى حساب خود را در ورقه‌اى دريافت داشتم ، كه در ذيل آن نوشته بودند ، آقاى . . . ( يكى از دو نفر مأمور ، ) وظيفه‌دار است ، كه از باقى كار باقى حساب را ، كه بالغ بر مبلغ . . . ، است دريافت دارد ، يا خود او را در ديوان محاسبات حاضر نمايد . منكه به مقصود خود رسيده بودم ، ورقه را در جيب گذاشته ، با آقايان تحصيلداران بيرون آمده ، بديوان محاسبات و نزد مميز حساب رفتم ، و جدا ايستادم ، كه شما اشتباه كرده‌ايد ، و من دينارى باقى ندارم . آنقدر داد و فرياد راه انداختم ، كه مميز مجبور شد ، براى اثبات صحت تشخيص خود ، صورت حساب را نزد من گذارد .

--> ( 1 ) - راسته حسينى راست و درست و بىحيله و تزوير و پشت هم اندازى .